دمدمه های صبحه...
پتو رو می کشم رو خودم...تا سرما اذیتم نکنه و گرم بشم.
صدای دلنواز بارون شنیده میشه...
و صدای خیابونِ خیس...
خدایا
شکرت که هستم و لذت می برم از این نغمه های قشنگِ زندگی
به نظرم، بارون صدای احساسه
خدایا شکرت که سالمم
خدایا شکر که پدرمادر مهربون و خوبی دارم
خدایا شکرت که ......
دیگه چی می خوام؟!
هیچی...
خدایا، مواظب همه باش...
و "ما" رو پر کن از خودت...
همین.
لبخند
پ.ن: کم کم جواب نظراتو میدم...و در اولین فرصت به همه سر می زنم
ممنونم که فراموشم نکردید
ما را در سایت خوددرگیری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156